چگونگی توصیف نویسنده قابل تامل و تحسین بر انگیزه. شاید ۳۰ سال قبل این کتاب را با ترجمه مرحوم محمد قاضی خواندم سه روز پیش هم با ترجمه محمد صادق سبط الشیخ، آن را خواندم و بلافاصله برای بار دوم خواندن آن راشروع کرده ام. ضمن تایید شخصیت زوربا به جز نگاه زن ستیزانه اش که ناشی از در حاشیه بودن زنان در آن دوران می باشد قلم توانای نویسنده را ستایش می کنم. خواندن کتاب را از دست ندهید ترجمه محمد قاضی اگر گیر تان بیاید واقعا ارزش چند بار خواندن را دارد.با تشکر فراوان از ایجاد شرایط مناسب برای به اشتراک گذاشتن نظریات مختلف خوانندگان. وقایع کتاب همگی دارند در این بوم و سرزمین رخ می‌دهند.

بیش از 45 هزار نفر به کتاب امتیاز داده‌اند. در ادامه یک نظر مثبت و یک نظر منفی را در مورد کتاب می‌آوریم. زوربای یونانی رو امشب تموم کردمشخصیت زوربا در واقع بخش غریزی وجود ما هست که از هر فرصتی برای لذت بردن استفاده میکنه و خودش رو درگیر چرایی ماجرا نمیکنه …. راهی طولانی را طی کرده بود تا نهایتا به رقص درآمده بود؛ راوی که تا یاد داشت نرقصیده بود اکنون با زوربا می‌رقصید. آن هم بعد از شکست خوردن در حفاری معدن زغال و تجارت آن و هم‌چنین از دست دادن تمامی دارایی‌هایش. گویی باید از دست می‌داد تا به دست می‌آورد؛ از هر آن‌چه که داشت تهی می‌گردید تا ثروت‌مند می‌شد.

در یک کلام ، زوربا زندگی را تمام و کمال می خواهد . زوربا حتی اگر سوالات بزرگ و فلسفی هم بپرسد و این پرسشها آزارش دهد ، به جز لمحه ای و لحظه ای بر آنان درنگ نمی کند و به آنان نمی پردازد که ” کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را ” . می توانید با استفاده از کاغذ های رنگی و ایده گرفتن از الگوهای زیر، می توانید کودکان خود را تشویق کنید تا کاردستی کاغذی حیوانات را بسازند و از این کار… میشه لطفا در مورد جزیره پنگوئن ها هم مطلب بذارید. اونجایی گفته بود زن قسمتی از شیطان است دلمو زد میخاستم کتابو ول کنم.

بعضی صفحات رو که می خوندم چشمهام رو میبستم تا آموزه های زوربا رو مزه مزه کنم و بعد قورت بدم. اگر کسی با حوصله و با دقت این کتاب را بخونه خیلی درسهای بزرگی برای این زندگی زودگذر می تونه ازش بگیره. زوربا شخصیتی هست که شاید هیچوقت هیچ یک از ما نتونیم مثل اون باشیم چون ما در قید و بند این دنیا و مردمش هستیم.ترجمه محمد قاضی که پدر ترجمه ایران هست بر زیبایی این داستان چندین بار اضافه می کنم. من هنگام خواندن محو بکاربردن این کلمات زیبا و بجای فارسی می شدم. روحش شاداین کتاب را حتماً حتماً چندین بار دیگر خواهم خواند و آنچه که می تونم به عنوان یک پیام از این کتاب آویزه گوشم کنم این که فقط در لحظه زندگی کن. با این حال راوی نمی‌تواند بر وسوسه‌اش برای کار بر روی دستنوشته‌های ناتمامش درباره زندگی و اندیشه بودا خودداری کند.

زوربا تحصیل نکرده و از نظر راوی بی‌تربیت است و این دو شخصیت کاملاً با هم در تضاد هستند. زوربا دائماً سیستم اعتقادی راوی جوان و نگرش او به زندگی را به چالش می‌کشد و سعی می‌‌کند به او و البته به تمام مخاطبین کتاب درس زندگی بدهد. دنبال‌کنندگان این تفکر، معتقد به فلسفه‌ی لذت‌گرایی هستند و از نظر آنان هدف و مقصد غایی انسان، زندگی شاد، بی‌دغدغه و آرام است. نباید اسیر اضطراب‌ها و تنش‌های زندگی بشری شد، نباید در جریان تکاپوی این زندگیِ روی دورِ تندِ عصر مدرنیته قرار گرفت. اگر بخواهیم مدام اسیر گذشته و یا آینده باشیم پس کی به حال فکر کنیم؟ باید به لحظه فکر کرد و از آن استفاده کرد.

وقتی پای ارائه‌ی آن‌چه در طول زیست‌شان به دست آورده‌اند در میان باشد، یافته‌ها، هدایا و دانستگی‌های زوربا که زندگی و جهان به او داده‌اند، تمام دانش راوی را شرمسار خود می‌کند. در جدال آگاهی و دانش، همواره دانش مغلوبی سرافکنده است. عطر مریم گلی وحشی، نعناع و آویشن،‌ رایحه‌ی شکوفه‌ی پرتقال که جزئی از یکی از شخصیت‌های کتاب به نام مادام هورتنس نیز شده، بوی دریا، چوب کاج و… در سراسر کتاب حضور دارند. وقتی پای ارائه‌ی آن‌چه در طول زیست‌شان به دست آورده‌اند در میان باشد،‌ یافته‌ها، هدایا و دانستگی‌های زوربا که زندگی و جهان به او داده‌اند،‌ تمام دانش راوی را شرمسار خود می‌کند. زوربای یونانی اولین بار در سال 1946 منتشر شد. درنتیجه در دسته‌ی رمان‌های کلاسیک مدرن طبقه‌بندی می‌شود.

مرسی بابت کتاب های خوبی که معرفی می کنین 😀من عاشق سایتتونم😍😍😍😍😍😍درسی که میشه از زوربا گرفت اینه که با چیز های کوچک هم شاد باشیم. با کلی ذوق وشوق شروع کردم به خوندن کتاب اما تا الان که نصف بیشتر کتاب رو خوندم اصلا هیچ جذابیتی توش ندیدم. کتابخونی هستم که کتابهای چندین جلدی رو تمام کردم وبا عشق باهاشون زندگی کردم. اما این کتاب واقعا اون چیزی نبود که انتظارشو داشتم. زوربا مرد آزادی است و با هرچیزی که مانع خوشحالی او باشد مبارزه می‌کند. مهم نیست که این مانع چه کسی یا چه چیزی باشد.

او می‌خواهد به شهر کِرِت برود و معدنی از زغال لینییت اجازه کند و هر آن‌چه در گذشته بوده و نبوده را به دست فراموشی بسپارد که البته در این راه هم‌سفری نیز پیدا می‌کند. هم‌سفری که خود را در ابتدا به نوعی به راوی تحمیل می‌کند؛ پیرمردی سرزنده و بشاش؛ زوربای یونانی. کسی که از پستی و بلندی‌های زندگی به قدر کافی چشیده و کشیده است، تجربه‌ها کسب کرده، بازی‌هایی در این دنیا را برده و فریب‌هایی از آن خورده است. مرد ۶۵ ساله‌ای که علاج هر چیزی را در خوردن و نوشیدن دنبال می‌کند. معتقد است که «چو فردا شود فکر فردا کنیم»، با زنان بسیاری هم‌بستر شده و ماجراهای مختلفی را از سرگذرانده است.